اگر عضو هستی ,وارد شو :

ورود به حساب کاربری

امروز پنج شنبه ۱۴ام آذر ۱۳۹۸ است . خوش آمدید
سه‌شنبه 3rd دسامبر 2019

از خواب پاشدم امروز
چشمای بستتو دیدم
ماهی سیاه کوچولو
تنگ شکستتو دیدم
دیدم همین که میخونن
تاریخ تشنگی هاتو
دریاچه های خشکیده
خون گریه میکنن با تو
اخبار داغ و میخونم
هرچند خوب میدونم
داغی که رو ارس مونده
این کوه سخت و لرزونده
نه شعر آذری گفتم
نه خون آذری دارم
نسبت به مردمت اما
حس برادری دارم
رنجور آذربایجان
معصوم آذربایجان
مغرور آذربایجان
مغموم آدربایجان
آروم میگرفتم با
افسانه های شیرینت
آهسته گریه میکردم
با شهریار غمگینت
دل ابر بود و بارون شد
سرما زد و زمستون شد
آبادی ها بیابون شد
هر چی که بود ویرون شد

دیدگاه ها

برای ارسال نظر بایستی وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.
به لیست علاقه مندی اضافه شد