اگر عضو هستی ,وارد شو :

ورود به حساب کاربری

امروز جمعه ۲۲ام آذر ۱۳۹۸ است . خوش آمدید
یکشنبه 27th اکتبر 2019

اسمت که میاد حالم بد میشه یه تریلی غم از روم رد میشه
مادرم میگه چته بیخودی باز اسمش اومد دیوونه شدی
میگه چیه باز این حالت شده خجالت بکش چهل سالت شده
میگه با خودش باز شد عین روح زیر لب میگه این شب میره کوه
رفیقام میگن‌ بسه بیچاره بعد پشتم میگن طفلی حق داره
پشتم از تو‌ تو مهمونی میگن برمیگردم از گرونی میگن
اسمت که میاد همه باهام بدن انگار سر صف کتکم زدن
انگار نه انگار دیگه بزرگم میرم بغل مادربزرگم
میرم بغلش‌ میلرزه جونم میگه گریه کن دردت به جونم
گریه کن اگه غرق آتیشی اما با گریه ام خالی نمیشی
میدونم اونم دلش رو هواست اونم جوونیش یکیو میخواست
یکی که اسمش اونقد بزرگ نیست یکی که قطعا بابابزرگ نیست
اسمت که میاد همه باهام بدن انگار سر صف کتکم زدن
انگار نه انگار دیگه بزرگم میرم بغل مادربزرگم

دیدگاه ها

برای ارسال نظر بایستی وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.
به لیست علاقه مندی اضافه شد